تبليغاتX
وبلاگicon
دلگویه های دل تنگ
   
  دلگویه های دل تنگ
برای رشد همیشه باید از خودت شروع کنی و من شروع کردن را شروع کرده ام.
آخرین مطالب
دشمنى، دشمنىِ اصولى است
گرد خستگی روی دلم نشسته
انگار در پیچ و خم های زندگی عهدهایمان یادمان رفته است
والله، امام (ره) از بازگشت به وطن «هیچ» احساسی نداشت
پیامدهاى رحلت نبی اکرم (ص)از زبان مبارک حضرت زهرا (س)
سرمایه ای که بدردمان بخورد نداریم...
فقط يک لبخند مهمان​مان کنيد!
قصه گوهای دروغ گو
کفاره گناهانمان
من مجنون زدم نعره انا اللیلی انا اللیلی/ فقط از خنده لیلی کنار دار می ترسم!
پاراچنار:شهادت به جرم تشیع انقلابی
فصل دهم: تماشاگه راز
فصل نهم: سیاره رنج
فصل هفتم: فصل تمییز خبیث از طیب (اتمام حجت)
فصل هشتم: غربال دهر
فصل ششم: ناشئه الیل
فصل پنجم: کربلا
فصل چهارم: قافله عشق درسفرتاریخ
فصل سوم: مناظره عقل و عشق
فصل دوم: کوفه
فصل اول: آغاز هجرت عظیم
دیوار و در و دفترمان عکس شهـیـداست/با حــرمت خـــون شــهـــدا فاصــله داریم
این کربلای چندم ما بود؟
آنچه شهدا از ما می خواستند نه از زبان من که از زبان خودشان
وال استریت و سپاه قدس
 
آرشیو مطالب
فروردین 1391
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
 
پیوندها
دفتر مقام معظم رهبری
شبکه اجتماعی طلوع
وبلاگ گروهی سرباز مجازی
هیئت حضرت علی اصغر
میثاق
تدارکاتچی
بوی کاغذ طعم تایپ
مسعود
بصیرت در جنگ نرم
وحید باغبان(حراست)
راهبرد علوی
بتکده
حمید وظیفه
نقطه ته خط
 
دشمنى، دشمنىِ اصولى است
به گزارش مشرق ، با توجه به اظهارات اخير آقاي هاشمي رفسنجاني درباره ضرورت تجديدنظر در قطع رابطه با آمريكا، بازخواني فرامين صريح رهبر معظم انقلاب، پاسخي محكم به اينگونه اظهارات است.

مقام معظم رهبري در دیدار دانشجويان دانشگاه‌هاى استان يزد در تاريخ 13/10/1386 به صراحت و به طور مستدل به حاميان مذاكره و رابطه با آمريكا پاسخ دادند.

ايشان فرمودند: «ما يكى از سياستهاى اساسى‌مان قطع رابطه‌ى با آمريكاست. هرگز هم نگفتيم ما تا ابد قطع رابطه خواهيم بود؛ نه، هيچ دليلى ندارد كه تا ابد قطع رابطه با هر كشورى، با هر دولتى داشته باشيم.

مسئله اين است كه شرائط اين دولت به گونه‌اى است كه رابطه‌ى با او براى ما ضرر دارد. انسان رابطه را با هر كشورى به دنبال تعريف يك منفعتى ايجاد ميكند؛ آنجائى كه براى ما منفعت ندارد، دنبال رابطه نميرويم؛ حالا اگر ضرر داشت، به طريق اولى‌ دنبال رابطه نميرويم.

رابطه‌ى سياسى با آمريكا براى ما مضر است. اولاً خطر آمريكا را كم نميكند. آمريكا به عراق حمله كرد؛ در حالى كه با هم رابطه‌ى سياسى داشتند، سفير داشتند؛ اين آنجا سفير داشت، آن هم اينجا سفير داشت.

رابطه كه خطر جنون‌آميز و سيطره‌طلبانه‌ى هيچ قدرتى را از بين نميبرد. ثانياً وجود رابطه براى آمريكائى‌ها - نه امروز، هميشه اينطور بوده - وسيله‌اى بوده است براى نفوذ در قشرهاى مستعد مزدورى در آن كشور. انگليسى‌ها هم همين طور بودند. انگليسى‌ها هم در طول ساليان متمادى سفارتخانه‌شان مركز ارتباط با سفلگان ملت بود؛ كسانى كه حاضر بودند خودشان را به دشمن بفروشند. سفارتخانه‌ها يكى از كارهايشان اين است.

در همين قضايائى كه حدود هفده هجده سال پيش در چين اتفاق افتاد و جنجال فوق‌العاده‌اى شد، سفارت آمريكا محور و مركز اداره‌ى آشوبها و اغتشاشها بود. اينها اين خلأ را در ايران دارند؛ احتياج به پايگاه دارند، و پايگاه ندارند؛ اين را ميخواهند. احتياج به رفت و آمد آزاد و بى‌دغدغه‌ى مأموران جاسوسى و مأموران اطلاعاتى‌شان و ارتباطات نا مشروع آنها با عناصر سفله و مزدور دارند؛ اما اين را ندارند.

ارتباط، اين را براى آنها تأمين ميكند. حالا مينشينند آقايان وراجى كردن و حرف زدن و استدلال كردن، كه نبود رابطه‌ى با آمريكا براى ما مضر است. نه آقا! نبود رابطه‌ى با آمريكا براى ما مفيد است. آن روزى كه رابطه‌ى با آمريكا مفيد باشد، اول كسى كه بگويد رابطه را ايجاد بكنند، خود بنده هستم.

ميگويند: چرا جلب دشمنى آمريكا را ميكنيد؟ مثلاً فرض كنيد حالا رئيس جمهور تعبير تندى ميكند، ناگهان آقايانِ به اصطلاح عقلا ميگويند اين تعبير تند بود؛ اين دشمنى آمريكائى‌ها را جلب ميكند. نه آقا! دشمنى آمريكائى‌ها تابع اين الفاظ و تعبيرات نيست. دشمنى، دشمنىِ اصولى است.

اين دشمنى در زمانهاى مختلف بوده. از اول انقلاب تا حالا دشمنى بوده - حالا بحث خطر حمله‌ى نظامى را بعد يك جمله‌اى عرض خواهم كرد - حداقل در طول هجده سال اخير، يعنى از بعد از پايان جنگ تحميلىِ هشت ساله تا امروز، هميشه اين خطر وجود داشته؛ يعنى هميشه ملت ايران تهديد ميشده، كه ممكن است اينها حمله‌ى نظامى بكنند؛ مال امروز نيست.

آن چيزى كه ميتواند خطر دشمن را ضعيف كند، نمايش قدرت شماست، نه نمايش ضعف شما. نمايش ضعف شما دشمن را تشجيع ميكند. آن چيزى كه ممكن است جلوى خودسرى و خودكامگى دشمن را بگيرد، اين است كه احساس كند شما قدرتمنديد. اگر احساس كند ضعيفيد، بدون مانع، هر كارى كه بخواهد بكند، ميكند.«

برچسب‌ها: امام خامنه ای, رابطه با امریکا
| 22:41 - پنجشنبه 1391/01/17
+
 
گرد خستگی روی دلم نشسته
گرد خستگی روی دلم نشسته!
قدری هم دلتنگی!
مقدار اندکی هم درماندگی!
و گلایه از دوری!
نگرانی هم به میزان لازم!

آخر حق دارد دلم در این دنیای وا نفسا!
در این غربت آباد غریب!
خستگی حق اوست؛ نیست!
خوب او هم حق دارد که دلگیر بشود!
او هم دوست دارد تو را بخواند و در کنار تو باشد!

خسته شدست، از بس که تعریف ایام حضورت را شنیده اما آن را ندیده!
دلبسته به همین تعریف ها!
همین نقش هایی که از با تو بودن در ذهنش نگاشته!
و دلتنگ است از اینکه این قرار ها مدام جوابش فراغ است!
و چه تلخ دارویی است داروی صبر!
صبر ... !
صبر ...!

آخر تنها رفتن این راه خیلی سخت تر از آن است که فکرش را می کرد!
خیلی دل می خواهد که بتوانی بی دلدار بروی و نهراسی!
آن هم با این دل تنگ و پژمرده که او دارد!
مرد می خواهد مرد!
گفته بودند که طی این مرحله بی همرهی خضر نکن!
اما باورش نمی شد اینقدر تنهایی سخت باشد!
آخر مگر چقدر طاقت دارد!
آخر مگر چقدر سپر دارد او، که قرار است  بجنگد!
با شیطان!
با نفس خود!
با ابلیس های آدم گون!
و با هزاران هزار دشمن دیگر!

ای کاش دلی بود که با آن دل می خواندت و تو هم جوابش می دادی!
نه این دل که اگر جوابش نکنی، خدا رحمتش کرده!
می خواهد فریاد بزند و ناله کند و گریه سر دهد از این بی جوابی سوال های بی انتها!
اما دریغ که نمی تواند!
نمی تواند چون دلش نیز با آن ناله ها همراه نیست!

و ای کاش ... و ای کاش ... و ای کاش ...

ای کاش می توانست درد دلش را برای کسی نجوا کند!
برای کسی که او می داند چطور و کجا باید چه کاری کرد!
و چه کاری نکرد!
ای کاش می توانست فریاد بزند و تو را بخواند!
تو را که واسطه فیضی!
تو را که واسطه رزقی!
تو را که ...!
اما حیف و صد حیف که روی خواندن نیست!
بخاطر گناه!
بخاطر دوری!
بخاطر حجاب!
و بخاطر ... !
وبلاگ حامیان ولایت
برچسب‌ها: دلگویه های دلتنگ, دلتنگی
| 13:15 - شنبه 1391/01/05
+
 
انگار در پیچ و خم های زندگی عهدهایمان یادمان رفته است
مرگ سرخ نوشت :

*طلبه بود. عاشق امام زمان(عج)، تو هر سنگری می رفت، جیب هایش پر از تسبیح. به هر رزمنده ای یکی می داد و می گفت: «بچه ها هر چقدر که امام زمان(عج) را دوست دارید صلوات بفرستید.» با این کار، همه سنگر ها رنگ بوی اما زمان(عج) را پیدا کرده بود.

*وقتی صبح بیدار شدم. صیاد درون کوپه قطار نبود. چند لحظه منتظرش ماندم اما نیامد. دنبالش رفتم که ناگهان با صحنه ی عجیبی مواجه شدم. صیاد مشغول نرمش بود. با نگاهی پر از تعجب گفتم: چرا صبر نکردید که از قطار پیاده شیم و نرمشتان را انجام دهید. حرفی زد که بد جوری آتیشم زد. گفت: "منتظر ظهور همیشه باید آماده باشد و من سالهاست که هر روز صبح دقایقی را نرمش می کنم تا آماده باشم برای ظهور"

چند وقت پیش ها که خاطره علی بن مهزیار را شنیدم بدجوری از حال زار خودم بدم آمد: میگن علی بن مهزیار سال ها به نیت زیارت امام زمان با پای پیاده به حج می رفت اما توفیق نصیبش نمی شد. دیگه داشت از این اعتقادش بر می گشت که در عالم خواب به او می گویند علی بن مهزیار ناراحت نشو امسال حتماً آقا تو زیارت می کنی. خلاصه علی بن مهزیار اون سال سفر حجشو با حال و هوای خاص دیگه ای شروع کرد. وقتی تو صحرای عرفات به دنبال خیمه آقاش بود کسی با دست به پشتش می زنه و میگه خیمه آقات اونجاست. دیگه نمی دونم علی بن مهزیار چه طوری به سمت خیمه می دوید، دیگه نمی دونم علی بن مهزیار چطوری پرده ی خیمه رو بالا کشید، دیگه نمی دونم چطوری تو صورت آقا نگاه کرد...

اما وقتی رو به آقا کرد آقا با یه لحنی که انگار دلخور بودن فرمودند: "علی بن مهزیار دیر آمدی سراغ ما" علی بن مهزیار گفت: اگه نشونیتونو داشتم زودتر می آمدم. آقا فرمودند: "اگه بهتر بودی زودتر آدرس می دادیم"

شما را نمی دانم من که هنوز بهتر نشدم که حتی آقا منتظرم باشد. نه برای ظهورش کاری کرده ام نه اصلا آماده ظهورش شده ام. اصلا حالا که خوب فکر می کنم انگار امام زمان(عج) در پیچ و خم های زندگی ام از یادم رفته است. نمی دانم کی می خواهم بهتر شوم...


برچسب‌ها: امام زمان, دلتنگی
| 0:33 - دوشنبه 1390/11/24
+
 
والله، امام (ره) از بازگشت به وطن «هیچ» احساسی نداشت
اسکالپل در وبلاگ خود نوشت:
توی وبلاگش نوشته خاک بر سرش که حالا که بعد از مدتها دویدن و حرص و جوش مال دنیا را خوردن به آرزوی چندین ساله خود یعنی خریدن خانه رسیده است، الان خالی از هرگونه احساس مثبت است و شده است یک آدم بی‌ذوق و شوق. بعد، برای اینکه این را خوب به خواننده خود تفهیم کند خود را با امام خمینی (ره) مقایسه کرده و نوشته است مثل «آن شخصی» که وقتی بعد از سالها به شهرش برگشت، گفت که هیچ احساسی ندارد از این بازگشت!

کل آرشیو را که بگردی، تنها جمله‌ سیاسی این وبلاگ همین است و بقیه، یادداشتهای روزمرگی نویسنده است. نویسنده، همین جمله را هم از سر روزمره‌زدگی نوشته، اما ما دوستانی داریم که وقتی به ما یادآوری می‌کنند که امام (ره) در هواپیما در پاسخ سؤال آن خبرنگار گفته است «هیچی»، مرادشان این است که ما را شیرفهم کنند که حرف امام (ره) چقدر غرور وطن‌پرستی آنان را خدشه‌دار کرده است. چقدر در مورد امام (ره) کم می‌دانند! گفته شده که وقتی خبر سقوط خرمشهر را به امام (ره) دادند امام (ره) بین نماز مغرب و عشاء بود. وقتی شنید، گفت: «جنگ است دیگر!» لذا امام (ره) ما همان امامی است که نه تنها از بازگشت به وطن «هیچ» احساسی نداشت، از سقوط خرمشهر هم «هیچ» احساسی به او دست نداد. و اگر بخواهی او را بهتر بشناسی لازم است بدانی که او فرزند حسین (ع) است که وقتی سر به تیغ بلا سپرده بود «هیچ» احساسی نداشت و پیرو ابراهیم (ع) است که وقتی داشتند او را به آتش می‎‌انداختند «هیچ» احساسی نداشت.

اگر فکر کرده‌اید که من می‌توانم مبانی نظری آن «هیچی» را که امام (ره) در پاسخ آن خبرنگار فرموده توضیح بدهم، سخت در اشتباهید! اما شکی در این گفته عرفا ندارم که همه عالم را همین گمراه کرده که مردم دوستان خدا را با خودشان مقایسه کرده‌اند؛ «کار پاکان را قیاس از خود مگیر/ گرچه ماند در نوشتن شیر، شیر/ جمله عالم زین سبب گمراه شد/ کم کسی ز ابدال حق آگاه شد» اما اگر خواستیم و خواستید بدانید امام (ره) از کدامین جرگه است کافیست بدانیم و بدانید در حالیکه وقتی رنگ ماشین من و شما خراش بر میدارد، دل من و شما هم خراش بر میدارد، دل این جرگه از فزع روز قیامت هم تکان نمی‌خورد؛ «لا یحزنهم الفزع الاکبر». و اگر خواستیم و خواستید بفهمید که «لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم» یعنی چه، اول لازم است بدانیم و بدانید که والله امام (ره) از بازگشت به وطن «هیچ» احساسی نداشت! او حتی وقتی داشت می‌رفت هم «هیچ» احساسی نداشت و نوشت که با «قلبی مطمئن» میرود و قلب مطمئن همان است که صاحبش را امر به «فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی» می‌کنند و این بهشت کمی فرق دارد با بهشتی که گلابی‌های بزرگ دارد!

آن «هیچی» مبنای نظری «همه چیز» انقلاب اسلامی است. اگر امام (ره) می‌گفت آمریکا «هیچ» غلطی نمی‌تواند بکند این از همان «هیچی» آب می‌خورد، اگر برای حاج همت «هیچ» فرقی نداشت که بکشد یا کشته شود، این باز از همان «هیچی» آب می‌خورد و تربت پاک شهیدان ما که تا روز قیامت دارالشفای آزادگان جهان و مزار دلسوختگان و عاشقان و عارفان است و نه هیچ تربت دیگری، این باز از همانجا آب می‌خورد و اگر در «هیچ» کجای جهان بی‌نام خمینی (ره) این انقلاب را نمی‌شناسند، این به همان «هیچی» بر می‌گردد و اگر «هیچ» شیطانی حریف ولی فقیه نیست این باز به آن «هیچی» بر می‌گردد. راستی روزی چند بار می‌گوئی «لا اله الا الله»؟!

اصلا وقتی زمین مال «صالحین» است، چرا باید امام (ره) برای آمدن از فرانسه به ایران احساسی داشته باشد؟! من و تو نمی‌فهمیم، چون «صالح» نیستیم و الا ایران که هیچ، همه زمین مال او بود.
| 23:2 - چهارشنبه 1390/11/12
+
 
پیامدهاى رحلت نبی اکرم (ص)از زبان مبارک حضرت زهرا (س)
در این مقال بنابر آن است كه پیامدهاى رحلت پیامبر اكرم (ص) از نگاه تنها یادگارش، حضرت فاطمه سلام الله علیها بیان شود. او كه بضعة الرسول است (9) و به تعبیر امام على (ع) بقیة النبوة (10) است و به اعتراف دیگران، خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء، صادقة فی قولك، سابقة فی وفور عقلك است.

او كه هم مردمان مكه و مدینه را دیده و هم شاهد حیات پیامبر اكرم (ص) بوده و هم در كنار پیامبر و حضرت امیر(ع) حوادث ریز و درشت عصر نبوت و روزهاى بعد از رحلت و حوادث تلخ و دردناك آن ایام كوتاه را به دقت زیر نظر داشته است . آرى او مى ‏تواند پیامدهاى تاسف بار رحلت پیامبر را خوب بیان كند . در اینجا به مواردى از آنها مى ‏پردازیم:                     

آن حضرت در خطبه فدكیه (14) و خطبه‏اى كه بعدا در جمع زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند (15) ایراد فرموده‏اند، پیامدهاى رحلت پیامبر را بیان مى ‏كنند از جمله آنها عبارتند از:

1. ایجاد ضعف و سستى در میان مردم .استومع وهنه « یا وهیه.‏» (16)
حضرت در خطبه ‏اى كه در حضور زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذكر دادند و با تاسف فرمودند:
« فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد و قرع الصفاة (17) ؛ چه زشت است ‏سستى و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و كوشش .»

2. تفرقه و اختلاف به وجود آمد .
«استنهر فتقه وانفتق رتقه (18) ؛ تشتت و پراكندگى گسترش یافت . و وحدت و همدلى از هم گسست.»
استنهر از نهر به معناى وسعت و زیادى است، فتق به معناى جدایى و پاره پاره شدن است. انفتق از انفتاق یعنى شكافتن و رتق هم به معناى همبستگى و اتحاد است .
در قرآن كریم نیز آمده است كه: «ان السموات والارض كانتا رتقا ففتقناهما (19) ؛ (آیا كافران ندیدند) كه آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یكدیگر باز كردیم .»

3. امید و آرزوهاى مسلمانان به ناامیدى تبدیل شد.
آنان كه به پیامبر اكرم (ص) و احكام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش كرده بودند از نعمت دین الهى و حكومت اسلامى بهره ‏مند گشته بودند. اكنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس مبدل گشت .
« واكدت الامال‏.» (20)

4 . به حریم پیامبر بى ‏حرمتى شد .« اضیع الحریم و ازیلت الحرمة عند مماته (21)؛ هنوز جسد مبارك پیامبر بر زمین است. در اجتماع سقیفه (22) بدون نظرخواهى از خاندان پیامبر به تعیین جانشین براى آن حضرت مى‏پردازند. و حق اهل بیت‏ حضرتش را ضایع مى‏ كنند .
چنانكه حضرت على(ع) مى ‏فرماید:" فوالله ما كان یلقى فى روعى، ولا یخطر ببالى ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (ص) عن اهل بیته ولا انهم منحوه عنی من بعده" (23) ؛ به خدا سوگند نه در فكرم مى‏گذشت و نه در خاطرم مى ‏آمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او بگرداند. یا مرا پس از وى از عهده دار شدن حكومت‏ باز دارند.»
و حتى در لحظات واپسین عمر حضرت و هنگام رحلت ایشان، هنگامى كه قلم و لوحى طلب فرمودند به آن حضرت بى‏ حرمتى كردند و نداى " فانه یهجر" سر دادند. (24)
و مدتى هم از رحلت ‏حضرت نگذشت كه به در خانه تنها یادگارش آمدند و چه بى ‏حرمتی ها كه نكردند. چنانكه حضرت زهرا فرمود: یا ابتاه یا رسول الله هكذا كان یفعل بحبیبتك وابنتك ... . (25)
یا ابتاه یا رسول الله ماذا لقینا بعدك من ابن الخطاب وابن ابى قحافة (26) ؛ بابا اى رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابى قحافه چه بر سر ما آمد. (27)
5 . خط نفاق و دورویى آشكار شد .« ظهر فیكم حسكة النفاق.‏» (28)
حضرت در جاى دیگرى از همین خطبه، با كنایه زیبایى به این نفاق افكنى پرداخته است و فرموده است:
« تشربون حسوا فى ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فى الخمر والضراء و نصبر منكم على مثل حز المدى، و وخز السنان فى الحبشاء (29) ؛ شیر را اندك اندك با آب ممزوج نمودید و به بهانه این كه آب مى‏نوشید، شیر را خوردید. كنایه از نفاق است كه تظاهر به عملى مى ‏شود كه در واقع خلاف آن است (30) و براى نابودى اهل بیت او در پشت تپه‏ ها و درختان كمین كردید . و ما بر این رفتار شما كه مانند بریدن كارد و فرو بردن نیزه در شكم، دردآور و كشنده است صبر مى ‏كنیم .»

6 . دین و معنویت كم رنگ شد .
« و سمل جلباب الدین.‏» (31)
«جلباب‏» چادر یا عبایى كه بدن انسان را مى‏پوشاند، حضرت زهرا (س) تعبیر به جلباب دین فرموده . چون دین نیز تمام زوایاى زندگى فردى و اجتماعى انسان را در بر مى ‏گیرد، همانگونه كه چادر و عباء تمام بدن انسان را در بر مى ‏گیرد. (32)
و در عبارتى دیگر فرموده‏اند: «... اطفاء انوار الدین الجلى و اهمال سنن النبى الصفى (33) ؛ به خاموش كردن انوار درخشان دین و بى ‏اهمیت كردن و مهمل گذاردن سنت‏هاى پیامبر برگزیده خدا همت گماردید.»

7 . مردم دچار بى‏تفاوتى شدند .
حضرت خطاب به انصار كه با جان و مال پیامبر را كمك كرده بودند چنین فرمودند:
« یا معاشر الفتیة و اعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی حقی و السنة عن ظلامتى (34) ؛ اى گروه جوانمرد، اى بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستى و ضعف شما در حق من و تغافل و بى‏تفاوتى و خواب آلودگى درمورد دادخواهى من، چیست؟»

8 . مردم پیمان شكنى كردند .
فرمودند:« فانى حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نكصتم بعد الاقدام (35) ؛ پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشكار كردن عقیده پنهان كارى مى ‏كنید و بعد از آن پیشگامى و روى آوردن به عقب برگشته پشت نموده‏اید.»
حضرت زهرا سلام الله علیها، در این فراز به حادثه غدیر اشاره مى ‏كند كه پیامبر اكرم (ص) آن را براى مردم بیان فرمود و به آنها اعلام كرد و آنان نیز با على (ع) بیعت كردند . اما اكنون بیعت‏ خود را شكستند .

9 . مردم دچار وسوسه‏ هاى شیطانى شدند .
« تستجیبون لهتاف الشیطان الغوى (36) ؛ به شیطان گمراه كننده پاسخ مثبت دادید.»
و در جاى دیگر از خطبه فرموده ‏اند:« اطلع الشیطان راسه من مغزره هاتفا بكم فالفاكم لدعوته مستجیبین (37) ؛ شیطان سر خود را از مخفی گاه به در آورد. شما را فراخواند، دید كه پاسخگوى دعوت باطل او هستید... .»
«مغزر» یعنى مخفى گاه . در اینجا شیطان به سنگ پشت و خارپشت تشبیه شده است. چون آن هم وقتى دشمن را مى ‏بیند، سرش را در لاك خود فرو مى‏ برد. اما وقتى كه محیط را بدون خطر احساس كرد، سر خود را بیرون مى ‏آورد. شیطان نیز تا وقتى كه پیامبراكرم (ص) زنده بودند، سرش را در لاك خود فرو برده بود و جرات نمى ‏كرد خود را نشان دهد . ولى بعد از آن سرش را بیرون آورد و به تحریك مردم پرداخت. (38)

10. شتاب در شنیدن حرف هاى بیهوده و بى ‏اساس .
« معاشرالناس المسرعة الى قیل الباطل المغضیة على الفعل القبیح الخاسر (39) ؛ اى گروه مردم كه به سوى شنیدن حرف هاى بیهوده شتاب مى‏كنید، و كردار زشت زیانبار را نادیده مى ‏گیرید.»

11. نطفه مظاهر فساد روئیدن گرفت .
در پایان خطبه عیادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود:
« اما لعمری لقد لقحت فنظرة ریثما تنتج ثم احتلبوا مل‏ء القعب دما عبیطا و ذعافا مبیدا(40) ؛ به جان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید انتظار كشید تا كى مرض فساد پیكر جامعه اسلامى را از پاى درآورد كه پس از این از پستان شتر به جاى شیر خون بدوشید و زهرى كه به سرعت هلاك كننده است .

12. فرصت طلبان به سر كار آمدند .حضرت سلام الله علیها در فرازهایى از خطبه فدكیه به گروه هاى فرصت طلب كه منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت ‏بهره برند پرداخته است . و ویژگى ‏هاى آنها را نیز بیان فرموده است .

منبع:مشرق


برچسب‌ها: رحلت پیامبر اکرم, ص, حضرت زهرا
| 21:41 - یکشنبه 1390/11/02
+
 
سرمایه ای که بدردمان بخورد نداریم...
هو الاول

سایت مشرق گزیده ای از سخرانی شیخ حسین انصاریان در مورد توبه منتشر کرده که حال و هوای این روزهای مرا دارد :

توبه یعنى پشیمانى، ما هم پشیمان هستیم.

یك بخش دیگر توبه ، استغفار با زبان است ؛ خدایا! اشتباه كردم « أستغفرُ اللهَ ربى و أتوب الیه » با زبان، حالا همین كه قلبمان پشیمان است، بس نیست؟ نه، چون خدا گفته است كه غیر از پشیمانى قلب، دوست دارم صداى التماس گنهكار را بشنوم. صدایت مهم است؛

« ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ »(1)  من را صدا بزن، من با صدا زدن تو جواب تو را مى‏دهم.

بیایى پشت در بایستى و زنگ نزنى كه كسى در را باز نمى‏كند. تشنه‏اى، اما اگر نگویى آب مى‏خواهم، آب نمى‏آورند، گرسنه اگر نگوید نان، كسى به او نان نمى‏دهد.

  ترك گناه با اعضا و جوارح

 سومین مرحله توبه: « تركٌ بالجوارح » هر عضوى از اعضا دچار هر گناهى است، امشب از چاه گناه بیرون بیاور، بگو: من از تاریكى مى‏خواهم بروم، خسته شدم.(2)
 
 عزم برنگشتن به گناه

 چهارمین بخش آن هم این است كه به خدا بگویى: از امشب تا سال دیگر، دیگر من به گناه برنمى‏گردم « إضمار أن لایعود ».(3)

توبه نصوح توبه‏اى است كه در آن رجوع به گناه نباشد. و توبه‏كننده از گناه مانند كسى است كه گناه نكرده باشد. و آن كس كه اصرار بر گناه دارد و استغفار مى‏كند خود را استهزاء و مسخره مى‏كند.

 و با این حالت شیطان او را مسخره مى‏كند. و به تحقیق شخص وقتى بگوید: اى خدا من از تو طلب آمرزش مى‏كنم و بازگشت به سوى تو مى‏نمایم پس به گناه عود كند و برگردد و باز چنین بگوید تا چهار مرتبه، در مرتبه چهارم از دروغگویان نوشته شود.
 
داستانى درباره گرگ گرسنه

 یكى از علماى جامع و كامل و عارف و فیلسوف كه همه شما او را مى‏شناسید ، ایشان مى‏فرمودند: براى دیدن یكى از اقوام به شهرمان در یك منطقه سردسیر كشاورزى رفتم.

 وقتى وارد خانه‏اش شدم، گفت: آقا! اول یك مسأله شرعى دارم، این را جواب بدهید.

 گفتم: بفرمایید، گفت: امسال تا زانوى ما در این منطقه برف آمده است، پنج و نیم، شش صبح تازه هوا روشن شده بود، من آمدم بیل و پارو برداشتم كه به باغ بیایم داخل آلاچیق دیدم یك گرگ قوى آمده و زیر آلاچیق خوابیده، من و بیل و پاروى من را كه دید، اصلاً عكس العمل نشان نداد، نترسید، ولى من ترسیدم جلو بروم، خیلى گرگ قویى بود.

 فكر كردم بیابان پر برف است، چیزى گیرش نیامده است، به اینجا پناه آورده. برگشتم و مقدارى نان و گوشت شب مانده بود، مقدارى شیر، این‏ها را داخل سینى گذاشتم و راه افتادم، گفتم: نزدیكش كه شدم، اگر قیافه عصبى گرفت، سینى را مى‏اندازم و فرار مى‏كنم. اگر عكس العملى نشان نداد، جلو مى‏روم.

 دیدن گرگ مادر و پذیرایى از او

 كنار باغ هم آغل گوسفندهایم بود ، جلو آمدم ، دیدم نه ، عكس العملى نشان نمى‏دهد ، زنده هم هست ، نمرده ، نزدیك او رسیدم ، دیدم مقدارى شكمش را بلند كرد و زیر شكمش چهار پنج تا بچه گرگ است كه تازه آنها را زاییده بود.

هیچ چیزى گیرش نیامده بود، گرسنه، بچه‏ها یك مرتبه شروع به ناله كردن كردند، و حالت چشم این گرگ برگشت، مثل این كه مى‏خواست با چشمش به من بگوید: دستت درد نكند، ما بیچاره بودیم، من تازه زاییدم، بچه‏هایم گرسنه هستند.

سینى را گذاشتم. گرگ لقمه لقمه برداشت و اول در دهان بچه‏هایش گذاشت، مادر است.
 
میزان محبت خدا بر بندگان

خدا فرمود: محبت كل مادرهاى عالم را از انسان و جن و حیوان را جمع كنند، یك ذره محبت من را نشان نمى‏دهد. من محبتم به بندگانم اگر صد باشد، یكى‏اش را در كل عالم پخش كردم، نود و نه تاى آن را گذاشتم كه قیامت خرج آنها كنم.(4)

ما با دلگرمى امشب پیش تو آمدیم، خیلى هم دلمان گرم است، هیچ ناراحتى‏اى نداریم.

گرگ هم غذا را خورد و بهار شد، گرگ همانجا ماند و نرفت، كجا برود؟ نمك خورده اینجا بود، محبت و احسان دیده، كجا برود؟

حمیدى در جمع بین صحیحین گفته است: «اسیرانى را نزد پیامبر آوردند ناگاه زنى از میان ایشان دوان دوان در پى كودكى برآمد. طفل خویش را در میان اسیران یافت، به سینه گرفت و شیر داد.

  پیامبر فرمود: آیا گمان دارید این زن فرزند خود را در آتش بیفكند؟ یاران پیامبر پاسخ گفتند: نه به خدا سوگند. پیامبر فرمود: خداوند نسبت به بندگانش مهربانتر از این زن به فرزندش است.»

 در همان كتاب از رسول خدا روایت شده كه خداوند صد رحمت دارد كه یكى از آنها را نازل فرموده و به آن رحمت میان جن و انسان و درندگان و حشرات، دوستى و مهر افكند كه به واسطه آن با هم انس مى‏گیرند

و ددان توله‏هاى خود را پاس مى‏دارند. نود و نه رحمت باقیمانده ذخیره‏اى است كه پروردگار به وسیله آن در قیامت بندگان خود را با آن مورد ترحم قرار مى‏دهد.»

درخت‏ها شكوفه كردند و بچه گرگها هم بزرگ شدند و روزها با همدیگر بازى مى‏كردند، كم كم دیدم مادرشان دیگر غذا قبول نمى‏كند، پشت یك درخت مخفى شدم، دیدم از دیوار كوتاه آخر باغ بیرون مى‏رود و عصر برمى‏گردد و غذا مى‏آورد،
 
دریدن گوسفند صاحبخانه توسط بچه گرگها

 یك روز صبح گرگ رفت، این سه چهار تا بچه گرگ با همدیگر رفتند داخل آغل و یك بره را خفه كردند و داخل آلاچیق كشیدند و شروع به خوردن كردند.

گفتم: عیبى ندارد، عصر بود، دیدم سر و صدا بلند شد، از اتاقم بیرون آمدم، دیدم گرگ برگشته بود، چشمش به این بره من افتاده كه بچه‏هاى او كشته بودند، دیدم این بچه‏ها را مى‏گرفت و چهار پنج بار به زمین مى‏كوبید؛ كه بى‏مروت‏ها! آخر چهار ماه است به ما محبت كرده، بره او را چرا پاره كردید؟ ما كه پنجاه سال است نان خدا را مى‏خوریم و كفران مى‏كنیم.

گرگ، بچه‏ها را زد و بعد هم هر چهار پنج تا را غروب جلو انداخت و برد، پشت دیوار انداخت و خودش روى دیوار نشست و به من نگاه كرد و چشمش پر از اشك شد كه من شرمنده و خجالت زده هستم.

 حالا سؤال شرعى من این است كه گرگ رفت و دیگر نیامد، چهار پنج روز بعد آمد، دیدم یك بره كوچك آورده است، از آن طرف دیوار به این طرف دیوار انداخت و خودش هم روى دیوار نشست كه من به جاى آن بره‏اى كه بچه‏هایم خوردند، این را براى تو آوردم. نمى‏دانم هم از چه گله‏اى گرفته و آورده، آیا این بره حلال است یا نه؟

 انسان عاقل و فهمیده! كسى كه خدا براى تو پیغمبر و على و حسین علیهم‏السلام را فرستاده است! خانم‏هایى كه برایتان فاطمه علیهاالسلام را فرستاد! چه چیزى بیاوریم كه تلافى گناهان گذشته خودمان را بكنیم؟

باز معرفت گرگ كه رفت و یك بره پیدا كرد و آورد، ما برایت چه بیاوریم؟ ما همان حرف امام على علیه‏السلام را مى‏زنیم:

« ارحم من رأسُ ماله الرجاء و سلاحهُ البكاء » ما غیر از گریه سرمایه‏اى نداریم.


برچسب‌ها: شیخ حسین انصاریان, دلگویه های دلتنگ, توبه, گریه
| 0:27 - یکشنبه 1390/10/25
+
 
منوی اصلی
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
 
درباره وبلاگ

بسم الله السلام.همیشه وقتی دلم میگرد دوست دارم بغضم را به اشتراک بگذارم،دلگویه های دلتنگ حاصل دلتنگی هایم است و گاهی دلتنگی های مشترک

 
موضوعات مطالب
«فتح خون»سید شهیدان اهل قلم
دلتنگی هایم
فضای سایبر و جنگ نرم
 
برچسب‌ها
دلتنگی
دلگویه های دلتنگ
رحلت پیامبر اکرم
رابطه با امریکا
گریه
حضرت زهرا
شیخ حسین انصاریان
توبه
شهدا
امام زمان
ص
انتخابات
امام خامنه ای
 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

 قالب مذهبی





Powered by WebGozar

 


تمامی حقوق وبلاگ برای نویسنده محفوظ است.ذکر مطالب جهت نشر فرهنگ غنی شیعی صلواتی است!

www.ShiaTheme.com